در فصل بارش سنگ همچو آیینه بمان
بر جان دشت تشنه بنویس از عطر بهاران
در انتظار فردا شب را سحر کن
با کوله باری از نور از شب گذر کن
سرمست عاشقانه در خود نظر کن
بشکن در قفس را از تن رها شو
در مام درد دردمندان دوا شو
از خود دمی برون آ محو خدا شو
خورشیدی در جانه تو پنهان است
دریا از یاد تو پریشان است
عاشق شو زیرا عاشق انسان است
خوشیدی در جان تو پنهان است
دریا از یاد تو پریشان است
عاشق شو زیرا عاشق انسان است
دنیا در چشم عاشق نفسیت
بی عشق آنم قفسیت
آزاد از بند و دام قفس شو
با عشق هر نفس شو
در انتظار فردا شب را سحر کن
با کوله باری از نور از شب گذر کن
سرمست عاشقانه در خود نظر کن
بشکن در قفس را از تن رها شو
در مام درد دردمندان دوا شو
از خود دمی برون آ محو خدا شو
خورشیدی در جانه تو پنهان است
دریا از یاد تو پریشان است
عاشق شو زیرا عاشق انسان است
خوشیدی در جان تو پنهان است
دریا از یاد تو پریشان است
عاشق شو زیرا عاشق انسان است
الهي بي پناهان را پناهي پناهي ده بر ما...
ما را در سایت الهي بي پناهان را پناهي پناهي ده بر ما دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 14:53