معرفتی که منبر از ما دریغ کرد...

خرید بک لینک

استادی جوان را از اصفهان دعوت کرده ایم تا برایمان معرفت نفس بگوید.

شب اول که ایشان وارد هیئت شدند خودشان هم به این نتیجه رسیده بودند که این مباحث برای مطرح

شدن در فضای هیئتی خیلی سنگین است اما با اصرار و یکدندگی ما مجبور به طرح بحث شدند.

در این میانه چند نکته مهم قابل تامل است:

1. این همه سال من و امثال من پای منبر ها رفته ایم و برایمان از خدا و دین خدا گفته اند. و چقدر تلاش

کرده اند که به زور ما را به این نتیجه برسانند که خدا هست. اما هیچ دلیل موجهی برای ادعایشان به

ما ارائه نکردند. این شب ها و در خلال مباحث معرفت نفس به این می اندیشیدم که در کتاب های

دینی دبیرستان و در این همه سال منبر ها چه کم فروشی در امر دین کرده اند و چه بد فهمی. برای

اثبات خدایی که در درون خود ما بود چقدر ما را به دیگران حواله دادند که آنچه خود داشت ز بیگانه

تمنا می کرد.

2. دوستی از بچه های هیئت به من می گفت: این همه سال هیئت رفتم و حرف تکراری شنیدم.

به شوخی می گفت: از همین الان می دانم که سخنرانان محرم چه چیزی در مورد امام حسین

می خواهند تکرار کنند. اما صحبت های این چند شب درباره معرفت نفس را هیچ وقت در زندگی ام و

در هیچ منبری نشنیده بودم. و باز خود این بنده خدا می گفت که یعنی بقیه شیخ ها این درس ها

رو توی حوزه نخوندن؟

3. یکی را دیدم که از مباحث استاد شگفت زده بود. به خنده گفتم مخت داره دود می کنه نه؟

گفت: تا حالا این همه مطلب مهم رو به این سادگی و روانی کسی برایم نگفته بود. امشب واقعا

احساس می کنم که چیزی یاد گرفته ام. چیزی که قبل از این هیچ کسی در منبرهایی که من پایش

بوده ام نگفته.

4. و دوستی سی و چند ساله را دیدم که می گفت: این همه سال از عمرم گذشته و کسی برایم

نگفت و در هیچ کتابی ندیدم که این گونه رابطه من و تن را برایم تبیین کند. و اینطور مرا به حقیقت

خودم و رهایی از تن هدایت کند. شاید هم کسانی در این شهر باشند که از این حرف ها بزنند ولی

من سراغشان را نداشتم. کاش این حرف ها را در هجده سالگی کسی برایم بیان می کرد.

و حسرت می خورد که انگار همه عمر راه را نه اشتباه، که با سرعت 5 کیلومتر در ساعت رفته و

شاید با این فرصت کم عمر هیچ وقت به مقصد نرسد.

5. و باز رفیقی به شوخی می گفت: بابا من دیگه کی بودم و خودم خبر نداشتم؟ انگار که هنوز هم

باورش نمی شد چه توانایی هایی خداوند در او به امانت گذاشته؟

حق هم دارد... آنقدر که از شور برایش گفته اند از شعور نگفته اند. این گونه است که اگر به ما بگویند

یک قطره از اشک بر امام حسین آتش جهنم را خاموش می کند لحظه ای تردید نمی کنیم اما اگر به

کسی بگویند تو فراتر از زمان و مکان می توانی حرکت کنی باورش نمی شود.

حکایت ما و شناخت نفس خودمان حکایت کسی است که یک گوشی موبایل با امکانات مهم در

اختیار دارد.

مثلا بلوتوث دارد، دوربین عکاسی و فیلم برداری با کیفیت بالا دارد، حافظه زیاد دارد، تلویزیون دارد،

فایل های متنی را باز می کند، می توان با آن اس ام اس فرستاد و... اما صاحب آن از این همه

امکان خبر ندارد و یا عرضه استفاده ندارد.

و این گونه است که از چنین گوشی فقط برای تماس گرفتن استفاده می کند. چون از سایر امکانات

گوشی کاملا بی خبر است

حال اگر بعد از چندین سال استفاده، کسی به او بگوید که موبایل تو این همه امکانات و ویژگی ها را

داشته چه احساس خسارتی خواهد کرد؟

حکایت ما و آگاهی از توانایی های نفس مان چیزی شبیه به همین است.

الهي بي پناهان را پناهي پناهي ده بر ما...

ما را در سایت الهي بي پناهان را پناهي پناهي ده بر ما دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: سه شنبه 7 دی 1395 ساعت: 21:25

صفحه بندی